با نگاهی پر از ملامت گفت: «انتظار نداشتم فریبم بدهی» لوس، شرمگین، عقب رفت و خاطرهای در دلش شکفت مردی از گذشته با چهرهای آشنا و حرفهایی که بوی درد میداد
او از دل رنجها عبور کرده، از خیانت، از زندان، از ترس. حالا، در برابر مردی که روزی همه چیز را از او گرفت، ایستاده. اما این بار، او با قدرتی تازه آمده، قدرتی که از مادر بودن، از تجربه، و از ایمان به خودش سرچشمه میگیرد.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " فروشگاه رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.